|
نه باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری تولدم شد ای بی وفا نیومد از تو خبری چشمای من خشک شد به درحالا کی بی وفاتر بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد ترو به عشقمون قسم اون روزارو یادت بیار حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه دیگه نگو که دستمون به دسته هم نمی رسه ترو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده خدابگو چرا خوشی به من نیومده بهش بگین سراقش از کس و ناکس میگیرم بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه می گن یکی تو قلبشه جونمو اتیش میزنه صاحب خدا ازت میخوام دست توی دستش بزارم جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم بازم میگم دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره نگد بیا بکن با ما دست توی دستامون بگیره ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگا کنم یا سر رو شونت بزارم اسمه ترو صدا کنم تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود جز تو اخه کی رو دارم دلیله رفتنت چی بود اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جوابه قلبمو بده حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه دیگه نگو که دستمون به دسته هم نمی رسه صاحب خدا بهش بگین صبر منم سر اومده خدابگو چراخوشی به من نیومده بهش بگین سراقش از کس و ناکس میگیرم بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه می گن یکی تو قلبشه جونمو اتیش میزنه صاحب خدا ازت میخوام دست توی دستش بزارم جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم
قربت من هرچی که هست با تو بودن اخر خط زندگی این نفسای اخره وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم وقتی دارم زخمه زبون از این و اون دلگیر میشم این اخره راهه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی و غربت اروم بگیرم باید برم باید برم باید که بی تو بپرم اخ چه سنگین می زنه این نفسای اخرم سکوت من نشانه ی رضایتم نیست میدونی دلای اروممو میتونی از سوی چشمام بخونی بگو اخه. جرمم چیه که باید این جور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبام رو هم بدوزم در به دره غزل فروش منم که گیتار می زنم با هر نگاه به عکست انگار من خودم دار میزنم نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت سرنوشت به اون نگاه که عشقت تو سرنوشت من نوشت نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو
وقتي كه خاكم ميكنن بهش بگين پيشم نياد
از طرف داداش وهابم ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه ی بهشت اما ...... آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته است از طرف داداش وهابم اگر بپرسی : به چه عشق می ورزی؟ می شنوی : زندگی! اگر بپرسی : از چه می ترسی؟ می شنوی : زندگی! اگر بپرسی : به چه می خندی؟ می شنوی : زندگی! زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست که امکانش به ما داده شده! فرصتی برای انسان شدن و انسان ماندن! اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم
که اونا هم دل خوشي از درخت ندارن ميگن درخت ميگفت که ديگه وقت تعويض فصله موقع ريزش برگ هاي خشکه ولي من مي دونم که همش بهونه بوده درخت از برگ هاي خشکيده خسته بوده
يک سال ديگر عمرها گذشت پير مردها مردند نوزادان متولد شدند خانه هاي کاه گلي خراب شدند آسمان خراشها آباد عشق ها بي مهر شدند عاشقان کم لطف و معشوقه ها بي زهد دوستان دشمن شدند و دشمنان دوست.... و من.... در اين ميان مانده ام بين خوبها و بدها دوريها و نزديکي ها عقل و وسوسه عشق و نفرت کفر و ايمان نشانم بده اي خدا نشانم بده نشانه هايت را و مرا ياري کن و به خود بشناسان به خدا اگر به خود آييم به خدا مي رسيم
قرص بايد خورد از تو مي خواهم دعا كن
|
About![]()
گریه هایم را خندیدم Archivesتیر 1387اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
*عشق ممنوع*
فالنامه
|