تبليغاتX
JavaScript Codes کمیابترین کدهای جاوا kiss of life

 نه باورم نمی شه

نه باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری

 تولدم شد ای بی وفا نیومد از تو خبری

 چشمای من خشک شد به درحالا کی بی وفاتر

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد

 ترو به عشقمون قسم اون روزارو یادت بیار

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

 دیگه نگو که دستمون به دسته هم نمی رسه

 ترو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

 خدابگو چرا خوشی به من نیومده بهش بگین

 سراقش از کس و ناکس میگیرم بهش بگین

 اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

 می گن یکی تو قلبشه جونمو اتیش میزنه

 صاحب خدا ازت میخوام دست توی دستش بزارم   

جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم بازم میگم

 دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره نگد

 بیا بکن با ما دست توی دستامون بگیره

 ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگا کنم

 یا سر رو شونت بزارم اسمه ترو صدا کنم

 تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود

 جز تو اخه کی رو دارم دلیله رفتنت چی بود

 اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

 خدا گرفتی عشقمو جوابه قلبمو بده

 حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

 دیگه نگو که دستمون به دسته هم نمی رسه

صاحب خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

 خدابگو چراخوشی به من نیومده

 بهش بگین سراقش از کس و ناکس میگیرم

 بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

 می گن یکی تو قلبشه جونمو اتیش میزنه

 صاحب خدا ازت میخوام دست توی دستش بزارم

   جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:9 توسط ناهید |

نفرین

قربت من هرچی که هست با تو بودن

اخر خط زندگی این نفسای اخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

وقتی دارم زخمه زبون از این و اون دلگیر میشم

این اخره راهه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی و غربت اروم بگیرم

 باید برم باید برم

                 باید که بی تو بپرم

                                    اخ چه سنگین می زنه این نفسای اخرم

سکوت من نشانه ی رضایتم نیست میدونی

دلای اروممو میتونی از سوی چشمام بخونی

بگو اخه. جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبام رو هم بدوزم

در به دره  غزل فروش منم که  گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم دار میزنم

نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت سرنوشت

به اون نگاه که عشقت تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من 

           نفرین به تو

                     نفرین به عشق من و تو

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:16 توسط ناهید |

وصيت نامه

وقتي كه خاكم ميكنن بهش بگين پيشم نياد
 بگيد كه رفت مسافرت  بگيد شماره اي نداد
يجور بگين كه اخرش از حرفاتون هل نكنه
طاقت ندارم ببينم به قبره من نگاه كنه
دونه به دونه عكسام رو برداريد اتيش بزنيد
هر چي كه خاطره دارم بريد از بيخ بكنيد
نزاريد از اسمه منم يه كلمه جا بمونه
نمي خوام  هيچ وقت تن ام توي گورم بلرزونه
برو اتيش به قلبه من نزن بزار نگاهت از يادم بره
بزار واسه هميشه قلبه من چال بشه با من كلي خاطر
برو نمي خوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدمه من به جاي تو ريگايه پوشالي شده
اون كه ميگفت ميمرد برات ديدي راس راسي مرد
رفت همه خاطرشم بخاطرت برداشت برد
 بهش بگين عشقش به پاست بهش بگين نيومي
بهش بگين دوست داره با اين كه قيدش زدي
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مي ياد جاي هميشگي سره قرار درست كنه
برو اتيش به قلبه من نزن بزار نگاهت از يادم بره
اخ بزار واسه هميشه قلبه من چال بشه با من كلي خاطره 
مي خوام روي سنگ قبرم اين باشه طلوعي كه خيلي غم انگيزبود
قشنگ ترين خاطره ي عمرمغروبي كه خيلي دل انگيزشد
رو سنگ قبرم بنويس زين بد به اميد اخر
ولي حالا بدرقه راهش داغي كه موندش رو دل مادر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:12 توسط ناهید |

زيبا

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط ناهید |

 

 

 

 

از طرف داداش وهابم

ما چون دو دریچه روبروی هم

                                 آگاه ز هر بگو مگوی هم

                                 هر روز سلام و پرسش و خنده

                                 هر روز قرار روز آینده

                                 عمر آینه ی بهشت اما ...... آه

                                 بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

                                 اکنون دل من شکسته و خسته است

                                 زیرا یکی از دریچه ها بسته است

 

 

 

از طرف داداش وهابم

 اگر بپرسی :

به چه عشق می ورزی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

از چه می ترسی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

به چه می خندی؟

می شنوی : زندگی!

زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست

که امکانش به ما داده شده!

فرصتی برای انسان شدن

و انسان ماندن!

 اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم


برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم


ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:59 توسط ناهید |

 

 

 

alone زير پاهام برگ هاي خشکيده ،

 که اونا هم دل خوشي از درخت ندارن

 ميگن درخت ميگفت که ديگه وقت تعويض فصله

 موقع ريزش برگ هاي خشکه ولي من مي دونم

که همش بهونه بوده درخت از برگ هاي خشکيده خسته بوده

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:9 توسط ناهید |


يکي اومده به خــــــوابم آتــــيشي انداخته
 جونم يکي که دلش سفيده تو نگاش عشقو مي خونم
کاش بمونه توي قلبـــــــم تا همــــيشه در کنارم نمي خوام
 چشـــــمي ببينه تا نـــظر بشه خيالم به کسي چيزي نمــــــي گم
تا بمونه توي خوابم مي خوام دردمــــــو بدونه تــــــا بشه محرم رازم مي شه
 حرفا رو بهش گــــفت تـوي تنهايي ذهنم آره اون مي مــــونه
پيشم همه جـا حتي تو قلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:49 توسط ناهید |

بگذار اعتراف كنم.......بگذار اعتراف كنم !!
تو نيستي همه غريبه اند؛
آشنائیشان را به رخ بيگانگيم ميكشند
و من به نرمي عبور يك قاصدك ...
از سرانگشتان لطيف يك پونه وحشي از كنارشان مي گذرم
و با مهري از جنس نياز به پنجره اي از نسل دلهاي شكستني
با سرخي غروب يك انتظار ناب آمدنت را نقاشي ميكنم وخدا
بي صدا به تو الهام مي كند كه آن دخترك كه پائيز ديوانه اش
كردي ديگر نزديكست هواي تكرار قصه مجنون در بيابان
سرگرداني به سرش بزند و تو مي آيي و با اشارتي مي پرسی؛
مگر من چقدر دير كردم كه تو دوباره ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:40 توسط ناهید |

 

محبوب


روزها رفتند و ماهها آمدند

يک سال ديگر عمرها گذشت

پير مردها مردند نوزادان متولد شدند

خانه هاي کاه گلي خراب شدند آسمان خراشها آباد

عشق ها بي مهر شدند عاشقان کم لطف و معشوقه ها بي زهد

دوستان دشمن شدند و دشمنان دوست....  و من....

در اين ميان مانده ام بين خوبها و بدها  دوريها و نزديکي ها   عقل و وسوسه                              

عشق و نفرت  کفر و ايمان

نشانم بده اي خدا نشانم بده نشانه هايت را و مرا ياري کن و به خود بشناسان

به خدا اگر به خود آييم به خدا مي رسيم 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:31 توسط ناهید |

 

قرص بايد خورد
و آب زيادي رويش (الكل نه! چون كس خلت مي كند)
آرام آرام
عجله نمي كنم
همه اش مال من است
و اصلاً غلط مي كند كسي كه بخواهد خوابهاي شيميايي ام را بدزدد.

از تو مي خواهم
جايم را همين جا پهن كني
پايينِ پايِ خدايي كه مجاناً پتوي پشمي اش را به چهار درجه زير صفر مي بخشد
از تو مي خواهم
جايم را همين جا پهن كني
و دعا كني تا روزي كه اين قوطيِ پُر در دستم است
حالم بهتر شود.

دعا كن
حالم بهتر شود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:22 توسط ناهید |

گریه هایم را خندیدم

شاید....

ولی هنوز

خنده هایم را می گریم

تن من با جه رنگی اخت گرفته

که بینابین تمامی لحظه های بودن

محکوم به مرگ می شوم؟!

Home
Email
Night Skin